مرتضى راوندى

76

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بنابراين ، بايد كسانى را كه از اهل حيا و عفت و از خانواده‌هاى نجيب و صالح باشند ، انتخاب نمايى . . . پس از انتخاب اين قبيل مردم بايد روزى و حقوق آنها را معين كنى و نگذارى كه احتياج داشته باشند . . . و اگر امر تو را اطاعت نكردند و يا خيانت نمودند ، مجازاتشان نمايى . . . و مفتشين درستكار و امين در كار آنها بگمار . . . كه حقايق را به تو گزارش دهند و تو را هميشه آگاه و بيدار نگاهدارند . . . » « 103 » با تمام كوششهايى كه على ( ع ) به عمل آورد ، صفا و صميميت و زندگى سادهء صدر اسلام تجديد نگرديد . اعراب باديه‌نشين پس از آنكه در طى غزوات و جنگهاى عديده به ممالك ايران و روم قدم نهادند و با مظاهر تمدن و شهرنشينى آشنا شدند و در جريان جنگها غنايم فراوان به دست آوردند و به مردم حكومت و فرمانروايى كردند ، به‌تدريج ، صفا و سادگى نخستين را فراموش نمودند و به زندگى اشرافى علاقه‌مند گرديدند و تعليمات قرآن و دستورهاى پيشواى اسلام را در مورد برابرى و برادرى مسلمانان و دادن خمس و زكات و انفاق به مساكين و دادن صدقات و غيره را فراموش نمودند و احكام قرآن را به نفع خود تفسير و تعبير كردند و عملا از روش بنى اميه و امثال معاويه پيروى نمودند . خود حضرت امير هم متوجه بود كه بر خلاف جريان شنا مىكند و مردم آن عصر حتى كسانى كه با او بيعت كرده‌اند ، با او همعقيده و همصدا نيستند . چنان كه گفت : « بيعت شما مردم با من ، و مقصود من و شماها خيلى فرق داشت ، من شما را براى خدا مىخواستم ولى شما مرا براى خودتان مىخواهيد . » اكثر مردم در حقيقت با عمرو عاص كه مىگفت : « كسى براى خلافت صلاحيت دارد كه دو دندان داشته باشد با يكى بخورد و با ديگرى بخوراند » همعقيده بودند و همين عوامل نامساعد ، يعنى جهل و عدم رشد اجتماعى اكثريت و فقدان سازمان و تشكيلات صحيح ، سرانجام به شكست على و پيروزى بنى اميه منجر گرديد . قسمتى از نامهء حضرت امير به مالك اشتر « . . . بر رعيت ببخشاى و ايشان را دوست دار و با ايشان نيك مهربان باش و بر ايشان بارى چون سبع ضارى مباش . . . پس ايشان را از عفو و گذشت همان بخش كه تو از خداى سبحانه اميدوارى . . . چون در ملك خويش بنگرى و ابهت امر خويش ، فريفته مشو . . . حق هيچ‌يك فرومگذار ، چه اگر ندهى ظلم كرده باشى . . . بايد محبوبترين كارها ترا ميانه‌روى بود در حق ، و زياده‌جويى در عدل ، و آنكه رضاى عموم رعيت را حاصل خواهى . چه اگر عموم خلق از تو در سخط شوند ، رضاى تنى چند خاصه را فايدتى نبود . . . هرآنكو عيب خلق بر تو شمارد از خويش دور دار . . . هرآنچه بر تو پوشيده بود در كشف آن مبالغت مجوى . . . كينهء كس در دل جاى مده . . . پيوسته با مردمى كه به زيور صدق و زيب ورع آراسته باشند ، بزى و از صحبت ايشان فايدت گير و چنان باش كه ترا به باطل كس نتواند ستود . ستايش . . . كبر آرد و نفس ترا بفريبد و بايد مردم نيكوكار را پيش تو منزلت زيادت بود . . . با همه نيكويى كن و مؤونت ايشان سبك

--> ( 103 ) . شخصيت على ابن ابيطالب ، پيشين ، ص 189 به بعد ( به اختصار ) .